X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 11:14

زاده شده برای بازیگر بودن





دانیل دی لوئیس تنها با داشتن هیجده فیلم درکارنامه خود یکی از افسانه های زنده سینماست . از کمال گرایی او برای ‏رفتن در جلد شخصیت ها بسیار گفته اند و این که نقش های اسکاری بسیاری چون فهرست شیندلر، فیلادلفیا و بیمار ‏انگلیسی را رد کرده است. با این حال دانیل یکی از آن معدود افرادی است که بی تردید برای بازیگری زاده شده اند. ‏چیزی که امسال با دریافت دومین اسکار بر بسیاری از دوستداران سینما مسجل شد...‏



دانیل مایکل بلیک دی لوئیس درسن پنجاه ویک سالگی و تنها با داشتن هیجده فیلم درکارنامه خود یکی از افسانه های ‏زنده سینماست . از کمال گرایی او برای رفتن در جلد شخصیت ها بسیار گفته اند که برای بازی در آخرین موهیکان ‏شش ماه در جنگل زندگی کرده است و یا برای بازی در سبکی گرانبار هستی[بار هستی] زبان چک را آموخته است و ‏برای ساحره سوزان[بوته آزمایش] نجاری را فراگرفته است. بسیاری او را ایرلندی می دانند، اما در واقع او فرزند یک ‏زوج هنرمند انگلیسی است. مادرش جیل بالکون[دختر سر مایکل بالکان] بازیگر معروف تئاتر انگلستان وپدرش سسیل ‏دی لویس شاعری صاحب نام است و خواهرش تاماسین نیز مستندسازی مشهور است. دانیل با دیدن راننده تاکسی در ‏رفت و در آنجا درس خواند. ‏

همکاری متمد او با جیم شریران و اقامت در دهکده ای در ایرلند، سبب شده تا او را ایرلندی تصورکنند. جایی که در ‏فاصله میان فیلم ها به خراطی می پردازد. علاقه او در به کار گرفتن دست هایش- همان گونه که خود در مصاحبه نیز ‏به آن اشاره می کند- قسمتی از هویت اوست . برای آموختن کفش دوزی به مدت پنج سال از سینما دوری کرد و به ‏ایتالیا رفت، تا این که با دار ودسته های نیویورکی اسکورسیزی دوباره به سینما بازگشت. وقتی از اسکورسیزی پرسید ‏که چرا برای نقش بیل قصاب او را در نظر گرفته است. مارتین به او جواب داد: تو قادری که حتی ذات خشم را درک ‏کنی.‏

اسکورسیزی تعریف می کند وقتی دی لویس در طول فیلمبرداری سرمای سختی خورده بود، با این استدلال که در قرن ‏نوزدهم آنتی بیوتیک کشف نشده بوده است از خوردن دارو اجتناب می کرده است! و باز تعریف می کند که در اوج ‏بحران کاری؛ وقتی اعصاب همه به شدت بهم ریخته بود تنها او بود که خونسرد باقی مانده بود . چرا که او خود بیل ‏قصاب شده بود !‏

پل تامس اندرسون که شیفته بازی او در فیلم خون روان خواهد شد است، می گوید : خیلی ها نمی فهمند که او چرا این ‏قدر به خود زحمت می دهد، اما وقتی او را درحال کار کردن ببینید از خودتان خواهید پرسید که چرا دیگران مثل او ‏عمل نمی کنند؟‏

دی لویس نقش های اسکاری چون فهرست شیندلر، فیلادلفیا و بیمار انگلیسی را رد کرده است و به این موضوع کوچک ‏ترین اهمیتی نمی دهد. جیم شریدان می گوید: او ساخته شده است برای نقش قدیسین وشیاطین .‏
اگر هنوز از جمله دوست داران دی لویس نیستند، حتماً خون روان خواهد شد را ببینید. چون دانیل یکی از آن معدود ‏افرادی است که بی تردید برای بازیگری زاده شده اند . ‏


پیش از بازی در این فیلم، کارهای پل تامس اندرسون را دوست داشتید؟‎
ازهمان اولین فیلم هایش کارهای او را دنبال می کردم و هر بار خودم را به فیلم های او نزدیک تر حس می کردم. به ‏خصوص ‏Punch-Drunk Love‏ خیلی روی من اثر گذاشت. پل از علاقه من نسبت به کارهای خودش اطلاع داشت. ‏اما او را اولین بار بعد از دریافت فیلمنامه خون روان خواهد شد- درحالی که سه چهارم آن نوشته شده بود برایم ارسال ‏کرده بود- ملاقات کردم. فیلمنامه نیمه تمام او هم مرا جذب کرد! پل یک مولف حقیقی است و به همان اندازه که در ‏کارگردانی استعداد دارد در نوشتن هم مستعد است، چیزی که بسیار نادر است. با این وجود به زمان احتیاج داشتیم تا ‏همدیگر را بشناسیم .خیلی امکان داشت که به لحاظ هنری کار یکدیگر را بپسندیم، بدون آن که ارتباط انسانی هم بین ما ‏به وجود بیاید. و خوشبختانه هر دو صورت این رابطه عملی شد. ‏

‎به دلیل مشکل تامین سرمایه می بایست نزدیک به دوسال برای ساخت فیلم صبرکنید . آیا حضور اندک شما ‏در فیلم ها دلایلی تصادفی و مشابه دارد....‏‎
اگر پل می توانست برطبق زمان بندی پیش بینی شده فیلمبرداری را شروع کند، من این وقفه طولانی بین داستان منظوم ‏جک و رز( به کارگردانی همسرش ربکا میلر) و خون روان خواهد شد را نداشتم. اما با آگاهی به این که هیچ پیشنهاد ‏دیگری را قبول نخواهم کرد، صبرکردم. این امر از روی سخاوت مندی نبود، بلکه خیلی ساده تحت تاثیر این احساس ‏آشنا و اجتناب پذیر بودم که آیا قادر به این کار هستم یا خیر؟ آیا حقیقتاً می توانم در جان بخشیدن به این قصه کمکی ‏بکنم؟


شما همیشه این احساس را داشتید؟‎
این یک نشانه است. من برای منصرف کردن افراد همه کار می کنم، برای آن که به آنها بگویم من فرد مناسب برای ‏نقش نیستم. تا آنجایی که دیگر حق انتخاب نداشته باشم. سپس مانند اغلب کمال گرایان این احساس را دارم که از هیچ ‏شروع می کنم وهم این طور با نا امنی ها. در طول کارنامه ام برایم پیش آمده و به من ثابت شده که وقتی فکر می کردم ‏بازیگر کاملی نیستم حق با من بوده است. نمونه آن سبکی گرانبار هستی[بار هستی] است که از دید من عمق لازم برای ‏ایفای نقش را بدست نیاوردم . در مورد خون روان خواهد شد قضیه برایم محرز بود که دیگر راه برگشت ندارم. در ‏ضمن وقتی پل به من اعلام کرد که فیلم برداری عقب افتاده است، احساس باخت شدیدی داشتم. دیگر قسمتی از این ‏داستان شده بودم .‏

‎به صورتی پیش بینی نشده دو سال وقت برای تعمق در شخصیت داشتید . چگونه خودتان را آماده ساختید؟‎ ‎‎
من نه چیزی در مورد استخراج نفت- که در آغاز بسیار بدوی بود- می دانستم وذنه چیزی در مورد زندگی جویندگان ‏طلا و نقره در آغاز قرن گذشته در آمریکا. جذاب ترین موضوع در مورد آنها این است که تقریباً مثل حیوانات زندگی ‏می کردند. طبیعت این نوع زندگی از آنها اشخاصی منزوی، مردم گریز، خشن و به شدت بد گمان می ساخت مانند ‏شخصیت من دانیل پلین ویو . پل کتاب نفت! اپتن سینکلر را به من داد تا بخوانم. کتابی که او از 150 صفحه اول آن ‏برای نوشتن فیلمنامه خون روان خواهد شد الهام گرفته است. این کتاب هم به نوبه خود از زندگی اولین غول های ‏کالیفرینایی نفت الهام گرفته و همین کتاب به من راه ورود به عالم جویندگان و جست و جو در اسناد متعلق به آن دوره ‏را نشان داد.‏



اندرسون گفته است که یکی از فیلم های مورد علاقه اش- گنج های سی یرا مادره – را برای شما نمایش داده ‏است...‏‎
بله این فیلم شاید مهم ترین منبع الهام او باشد. اما با وجود تمام احترامم نسبت به همفری بوگارت و لذت دیدن ‏والترهیوستن- یکی از بهترین بازیگران جهان در این اثر- دوست ندارم قبل از شروع به کار فیلم های دیگران را نگاه ‏کنم. می ترسم تحت تاثیر ایده های دیگران قرار بگیرم. درحالی که شخصیت نوشته شده توسط پل تامس حتی اگر ‏ترکیبی ازچنده چهره بزرگ عالم نفت است و وجود خارجی نداشته؛ و باید همه چیز همان طوری ساخته می شد که ‏جویندگان برای شکل دادن به سرنوشت شان انجام دادند. یعنی همه چیز را رها کردند تا به ثروت دست بیابند . ‏

‎صدای شما در فیلم بسیار تاثیر گذار است . این جنس صدای بم را در زمان مابین برداشت ها حفظ می ‏کردید؟‎
بله، بله کاملاً...‏

‎می گویند که شما از صدای جان هیوستن برداشت کرده اید؟‎
خلق یک شخصیت؛ یک بازی است که شما با خودتان و دیگران انجام می دهید. شما باید این تصور را ایجاد کنید که ‏زندگی دیگری در درون شما جان می گیرد. این به نظر بسیار با طمطراق می آید. اما خلق این تصورمرحله ای مهم در ‏شیوه من برای یافتن شخصیت است و این از خلق صدایی متفاوت با صدای خودم شروع می شود. برای خون روان ‏خواهد شد از گوش کردن به نادر صداهای ضبط شده جویندگان در دهه 20 و 30 شروع کردم ... که هیچ کمکی به من ‏نکردند!( خنده ) نمی توانم انکار کنم که برای یک لحظه به خود نگفتم که می توانم از لحن صدای بم و دورگه جان ‏هیوستن همان گونه که درمحله چینی ها می شنویم، استفاده کنم . اما این مسئله خود آگاه نبود وتبدیل به یکی از منابع ‏الهام من نشد. من چند ماه به تنهائی با خودم به صدای بلند حرف می زدم. کمی مانند دانیل پلین ویو که به تدریج بلند و ‏بلند تر فریاد می کشد و صدای خودم را ضبط می کردم و کاست را به پل می دادم تا نظرش را بگوید.‏


شما این کار را برای همه فیلم های تان می کنید ؟‎
من هرگز هیچ چیزی از یک نقش را برای نقش دیگر استفاده نمی کنم. حتی بعضی اوقات دوباره از یک ابراز استفاده ‏نمی کنم. با خودم حرف زدن به مدت ساعت ها روی یک دیکتافون با آگاهی از این که این یک تمرین تکنیکی است و به ‏خوبی به من اجازه می دهد صدای دیگری را در سرم پیدا کنم این کاست ها را دور نریخته ام اما شک دارم به نظرتان ‏جالب بیاید! (خنده ) ‏

‎آیا در نوشتن فیلمنامه نهایی همکاری داشتید؟‎
مواجهه نهایی پلین ویو با پسرش که تبدیل به فردی بزرگ سال شده است، بحث های متعددی را می طلبید. راسل ‏هاروارد در تگزاس جایی که مشغول فیلمبرداری بودیم، برای بازی در این نقش- که دوران کودکی آن توسط دیلن ‏فریزر ایفاء شده- استخدام شد. او هیچ ارتباطی با سینما نداشت. یک موجود معرکه و دوست داشتنی و یک کابوی به ‏شیوه قدیم. مبهوت سادگی و صداقت این پسر جوان که خیلی زودتر از سنش مسئولیت به عهده گرفته و دست های بسیار ‏بزرگش شدم ! سراین فیلم، با طبیعت واقعی بشر مواجه بودم و با بازیگران متعدد غیر حرفه ای که بسیار تحرک بخش ‏است. پل دانو که نقش دشمن من کشیش الی را ایفا می کند که قبلا با او سر بین داستان منظوم جک و رز کارکرده ام، ‏یک بازیگر جوان قدرتمند مثل لئوناردو دی کاپریو در فیلم دارودسته های نیویورکی است. او خیلی زود در برابر من ‏مثل یک موجود انسانی با هویت قد علم کرد. او درآخرین لحظه با جانشین شدن به جای یک بازیگر دیگر سر فیلمبردای ‏رسید، ولی از همان موقع در جلد شخصیت خودش بود . ‏




پانزده دقیقه آغازین فیلم در معدن حتما خیلی دشوار بوده است؟‏‎
ما شانس آن را داشتیم که صحنه های فیلم را به همان ترتیب زمانی وا کثرشان را در مرتع مارتا، جایی که فیلم غول فیلم ‏برداری شده است، بگیریم. تنها کافی بود که به سر دکورهای جک فیسک برویم تا در یک قرن پیش زندگی کنیم . اولین ‏صحنه ها بدون حتی یک دیالوگ است. زمان فیلم مطابق زمان واقعی است. همیشه به کار بردن دست هایم را دوست ‏داشته ام، ساختن، کارکردن با مواد طبیعی . این کار بدنی که عبارت بود از حفر یک سوراخ خیلی برایم جذاب بود. ‏روز دوم فیلم برداری یک دنده ام شکست و آخر هفته متوجه آن شدم چیزی که مرا بیشتر به شخصیت نزدیک می ‏کرد!؟( خنده )‏

‎پس سقوطی که در فیلم می بینیم واقعی است؟‎
بله، در سومین برداشت من از نردبان پرت شدم . صدای ضربه حاصل از برخورد با صخره که می شنوید، حقیقی ‏است و ما هنوز دو روز برای صحنه های کشیدن طناب ها و بالا رفتن کار داشتیم .... نشانه بدی بود اما توانستیم به کار ‏ادامه بدهم و دیگر هیج حادثه مهمی پیش نیامد. علیرغم خطر آتش سوزی واحتمال چسبندگی و خفگی و مارها ی ‏زنگی!( خنده )‏


این دومین بار است که نقش یک دیو سیرت را بازی می کنید اما چنان بعدی به شخصیت می بخشید که ‏معذورات او را منطقی به نظر می رسد.‏‎
‏( ازخنده منفجر می شود ) مایه دلگرمی است! هم نام بودن با شخصیت کمی عجیب است. به زمان احتیاج داشتم که این ‏دو را با هم قاطی نکنم ... اگر خودم را به هیبت دانیل پلن ویو در آوردم به دلیل حرص و شوری است که زندگی اش را ‏هدایت می کند. از سراقبال وضعیت من این گونه نیست. یک حالت موقتی است، از آن دسته شورهایی که مرا موقعی که ‏قرار است کاری را شروع کنم، فرا می گیرد . شور او را درک می کنم و این که چگونه همه چیز را می بلعد . وقتی ‏فیلمی را کار می کنم تمام مسئولیت هایم را رها می کنم، کمی مانند سربازها که زندگی پیشین شان را رها می کنند. بخت ‏آن را داشته ام که صاحب خانواده ای شده ام که مرا خیلی درک می کنند! ‏
از طرف دیگر یک نقطه اشتراک بین حفر چاه در زمین و پیشه بازیگری و یا هرکار خلاقانه دیگر وجود دارد. در مقام ‏بازیگر همیشه احساس کورمال راه رفتن در تاریکی را داشته ام. در جستجوی یک رگه غنی با همان ناکامی ها و ‏خوشیها و اغلب بی تناسب با واقعیت این نوع جستجوها. ‏

‎مشتاقانه تر از قبل در مورد شیوه تان برای دست یافتن به شخصیت حرف می زنید ...‏‎
اغلب می گویند که خودم را به شلاق می گیرم تا درجلد دیگری بروم ..... در واقع خیلی ساده برای تمرکز احتیاج به ‏سکوت دارم . پیدا کردن گوشه دنج سرصحنه مهم است . برای من تبدیل به انسان دیگری شدن همیشه در با لذتی ناب ‏همراه بوده است ... تقصیر من است اگر هر چیزی در مورد شیوه کار من می گویند چرا که هرگز در مورد آن حرف ‏نمی زنم . اما این تعمد به خاطر مرموز جلوه دادن خودم نیست . فقط فکر می کنم هر بازیگر در هر سبکی که پرورده ‏شده باشد، شیوه خاص خودش را برای نزدیکی به شخصیت و ریتمی متفاوت برای کارش دارد. و این مراحل آن قدر ‏شخصی و مبهم هستند که شاید به سختی بشود آن را شرح داد....‏


این اواخر فیلم هایی بوده است که دوست داشتید در آن ها بازی کنید؟‎
وقتی مشغول بازی نیستم همه فیلم ها را می بینم. اما هرگز به فیلمی نگاه نکردم با این فکر که دوست می داشتم که ‏درآن بازی می کرده ام. متاسفانه سینمای دهکده ای که در ان زندگی می کنم( در ویکلوهیلز درجنوب دوبلین ) همین ‏اواخر بسته شد و شهر از ما دور است. به لطف دی وی دی جبران می کنیم اما همین که بتوانم به سالن سینما می روم. ‏این اواخر من وهمسرم از بازی ماریون کوتیار در ادیت پیاف مبهوت شدیم. این را به خاطر این که شما یک مجله ‏فرانسوی هستید نمی گویم ( خنده ).‏

‎آیا حتی وقتی بازی نمی کنید، خودتان را بازیگر حس می کنید؟‎
آیا وقتی بازی می کنیم بازیگر هستیم؟ یا وقتی بازی نمی کنیم؟ مطمئن نیستم . من خیلی راحت تر در زندگی حل می ‏شوم . من بین این دو دوره تمایزی قائل نیستم، این دو زندگی لازم و جدایی ناپذیر هستند و از همدیگر تغذیه می کنند. و ‏چون هرگز نخواستم از زندگی خارج از فیلم هایم حرف بزنم موجب برداشت های آن چنانی شده است . تا زمانی که ‏دهانم را بسته نگاه دارم . یک رمز و راز حیاتی را محفوظ نگاه داشته ام. ‏

منبع: ماهنامه استودیو، شماره فوریه 2008‏

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo